صفای انتظار

می شمارم لحظه ها را ، با صفای انتظار
می نگارم ... ابتدا و انتهای انتظار

روز و شب را در تغافل بودم و بیگانگی
من ندارم جز امید آشنای انتظار

در سکوتی بی ستاره ، می سپارم شوق خود
تا نهایت های ایمان ... تا ورای انتظار

در تمنای حضورش ... در نیازی آشکار
قطره قطره ... می فشانم اشک های انتظار

شرط دیدار دلارایش .. بسی فرزانگی است
با دل و جان ... می ستانم کیمیای انتظار

روزگار سرد دلها، کی بهارانی شود ؟
نو به نو می گردد این ایام ، پای انتظار

اشک سردی می وزد اندر تلاطم های دل
گونه های سرخ من ... درد آشنای انتظار

تا به کی در کوچه های عاشقی ...نجوا کنم؟
تا به کی آکنده گردم ... از نوای انتظار!

یارب این حرمانِ هجران ، موج دریا می شود
می برد دل را ... به شوق ربّنای انتظار ...

تا رهایی تا سعادت تا نجاتِ پر شکوه...
نیست راهی جز غُنودن در صفای انتظار

من عطشناک نگاه لطف موعود حقم...
کاش بودم در حقیقت ... پارسای انتظار

رحیم کارگر(پارسا)

Image-emam-zaman_Www.Shabhayetanhayi (1)




تاريخ : پنج‌شنبه 29 آبان 1393 | 16:02 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید